احمد بن محمد ميبدى
18
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
81 - فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً . خواستم خداوند بدل آن به آنها فرزندى بهتر در هنر و نزديكتر به بخشايش دهد . 82 - وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً . امّا ديوار از دو كودك نارسيده و پدر مرده بود كه زير آن گنجى بود و پدر و مادر آنها مردمانى نيك بودند ، پس خدا خواست كه آن دو يتيم به رشد خود برسند و گنج خويش را كه بخشايش از خداوند است بيرون آرند . ( پس بدان ) هرچه من از آنكه ديدى كردم ، خودسرانه نكردم ، اين است معنى آنكه تو بر آن شكيبائى نتوانستى ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 18 آيه 60 60 - وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ . آيه . نوشتهاند موسى را چهار سفر در جهان بود ، يكى - سفر هرب ، سفرى كه پس از كشتن قبطى در مصر به وسوسهء شيطان ، از آنجا فرار كرد و به مدين رفت . دوّم - سفر طلب ، سفرى كه شب تاريك در وادى ايمن دنبال آتش رفت و روشنى يافت و نار خواست به نور رسيد . سوّم - سفر طرب ، سفرى كه در ميقات به كوه طور رفت و با خداوند سخن گفت . . . كار طرب به جائى رسيد كه رؤيت خداوند را درخواست كرد و لَنْ تَرانِي شنيد . چهارم - سفر تعب ، سفرى كه با يوشع به قصد ديدن خضر راه بسيار پيمود و خسته شد . لطائف چهار سفر موسى : موسى در شب تاريك به طلب نار شد نور يافت ولى جوانمرد به طلب نور شد نار يافت . اگر موسى را بىواسطه ، حلاوت سخن حقّ رسيد ، چه عجب اگر دوستان را از آن بوئى رسيد ! اگر آتش موسى آشكار بود ، آتش اين جوانمردان نهان است ، اگر آتش موسى در درخت بود آتش اين جوانمردان در جان است ! او كه اين آتش دارد داند كه چنان است . همهء آتشها تن سوزد و آتش دوستى جان ! با آتش جانسوز شكيبائى نتوان ! - و شرح سفر طرب موسى در آيهء ميقات گذشت . سفر تعب موسى اشارت است به سفر مريدان در بدايت ارادت ، كه سفر ديانت و تحمّل مشقّت و تهذيب سه چيز است : تهذيب نفس ، تهذيب خوى ، تهذيب دل ، تهذيب نفس در سه چيز است : بجاى گله ، سپاس گزاردن ، بجاى غفلت ، بيدار ماندن ، بجاى گزاف ، هشيار بودن . و تهذيب خوى نيز در سه چيز است : بجاى ناله ، شكيبائى كردن ، بجاى بخل ، بذل كردن ، بجاى انتقام ، عفو نمودن . تهذيب دل نيز در سه چيز است : از هلاك امن با ترس آئى ، از شومى نوميدى با بركت اميد آئى ، و از محنت پراكندگى دل با سپاسگزارى دل آئى . و رسيدن به اين تهذيب ، آموختن دانش است و خوردن غذاى حلال و ادامهء بار ذو الجلال ! و ثمرهء آن سه چيز است : سرّى به اطّلاع حقّ آراسته ، و جانى به مهر سرمديّت افروخته ، و علم لدنّى بىواسطه يافته ! اين است كه فرمود : . . . وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً . آيه . هركه صفات خود قربان شرع مقدّس تواند كرد ، ما اسرار علوم حقيقت را بر دل او نقش بنديم و محقّق است كه گويندهء اين علم از يافت سخن گويد ، و نور بر سخن وى پيدا كه برقى از نور اعظم در دل وى تافته و چراغ معرفت وى افروخته و اسرار غيبى او را مكشوف گشته ، چنان كه بر خضر در كار كشتى و غلام و ديوار مكشوف بود . سوره 18 آيه 79 79 - أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ . آيه . اهل اشارت گفتهاند كه اين دريا درياى معرفت است . كه هزاران پيغمبر با امّت خويش در آن دريا غوّاصى كردند به امّيد آنكه گوهر توحيد از آن دريا در دامن طلب گيرند ، و آن كشتى كشتى انسانيّت است كه خضر مىخواست به دست شفقت و مصلحت آن را خراب كند و صاحبان كشتى مسكينان بودند كه سكينه صفت ايشان بود ولى موسى ظاهر آن به پيرايهء شريعت و طريقت آراسته و آبادان ديد و خضر او را گفت در پس اين آبادانى شيطانى است كه در جوار كشتى كمين قهر ساخته تا به زور كشتى را بستاند ! و ما بايد اين آراستگى و آبادانى را به دست شفقت برداريم تا چون شيطان بيايد ظاهر آن را خراب بيند و پيرامن آن نگردد .